خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

91/9

بچه ها این چند وقت واقعا وبلاگم باز نمیشد؟


چند دیقه پیش یه کاری کردم که باعث شد واقعا حالم عالی شه. امروز رو واقعا دوست دارما خیلی قشنگه اما احساس خوبی نداشتم دربارش. راستشو بگم هی تنبلی میکردم و حتی دیگه بهونه ای هم براش نداشتم. یه جرقه ای به وجود اومد برام که به خودم گفتم ببین اگر تو نمیتونی تمرکز کنی، الان کلی کار دلت میخواد انجام بدی و نمیدونی از کجا شروع کنی نشونه ی اینه که یه چیزی میلنگه اون ارامش واقعیه نیست.

نشستم و نزدیک یه ربع فقط مدیتیشن کردم. شاید هنوز اونقد جا نیوفتاده و به عنوان یه چیز ادایی بهش نگاه میکنن اما واقعا حالتونو خوب میکنه. اگر باور نمیکنین فقط کافیه 5 دیقه از کل 24 ساعت روزتون رو پیش یه ادم درست مدیتیشن کنین که بهتون یاد بده. فکر کنم من خیلی بچه بودم که با مدیتیشن اشنا شدم کلاس شیشم یا پنجم بودم ولی توی بعضی از سالهای زندگیم اصلا اثری ازش نبود و باعث میشد واقعا بهم ریخته باشم.

این چند وقت که وبلاگه باز نمیشد و البته یه مدت هم پرایوت بود چیز خاصی نگفتم صرفا بعضی چیزایی بودن که اونقدر ارزش پابلیک شدن رو نداشت.


امروز سپیده رو ساعت 3 و نیم دیدم... بهم گفت یه لحظه وایسا ولی من ده دیقه همونجوری نشسته بودم شایدم بیشتر...

دیگه اینکه مرسی از ارزوهای خوبتون کلی اتفاقای قشنگ میوفته. و امیدوارم برای شما هم اتفاقای خوشگل بیوفته. بهتون گفتم دچار یه چیزی شدم که نمیدونم مشکله یا نه؟ بچه ها من اصلا استرس نمیگیرم اصلا و ابدا. هر اتفاقی بیوفته استرس نمیگیرم حتی اون استرس مفید رو هم ندارم که باعث بشه یه حرکتی کنم. فقط یادمه دوباره بعد از چندین وقت هات چاکلت خوردم ضربانم رفت بالا استرس گرفته بودم و اینقدر زیاد بود نتونستم کاری انجام بدم.

نمیدونم باید چیکار کنم والا ولی خوبه خیلی دوسش دارم

9:44

بله میدونم که میتونستم کارامو زود تر انجام بدم و الان به این بیچارگی گرفتار نشم و الان باید با سرعت 2 ایکس همه کار رو کنم و به زور خودمو بیدار نگه دارم ولییی خوشحالم که اینکارو کردم چون امروز بهم خیلی خوش گذشت. به معنای واقعی کلمه واقعا بهم خوش گذشت :)))

پسر نچسب

امروز با عجله و استرس رفتم بالا در رو باز کردم فهمیدم در خورد به یکی که اصن از جاش هم نمیخواد تکون بخوره. منم درو ول کردم و دوباره فشار دادم دیدم دوست آقا پسره پشت در بوده. ازش ببخشید کردم اما اون معذرت خواهی نکرد منم حوصله نداشتم با عجله گفتم سپیده اومده؟ در بالا بازه؟ دوست آقا پسره گفتش نمیدونم منم مثل شما تازه اومدم.

آقا پسره اون ور توی موبایلش بود یه نگاهی کردم خودش فهمید باید حرف بزنه گفتش آره اتفاقا اومده بالا هم هست. یه لبخند زورکی از روی تشکر هم بهش دادم.

بعد از اینکه بالا کارامون تموم شد اومدم کارتمو بدم به آقا پسره. اینبار اصلا باهام حرف نزد خداروشکر فقط دوساعت داشت نیگا می‌کرد میخواستم بگم چیه بخاطر دوستت عصبانیی یا چی... اه واقعا ازش بدم میاد. آدم نچسب‌. وقتایی که شقایق و دوستش هستن بیشتر بهم خوش میگذره یا اون خانومیه که ناخوناش خیلی خوشگله. این مسخره رو بیان بردارن مچکرم

برف؛

برف؛ از زیباییش نمیتونم بگم... باریدنش خیلی قشنگه و بعدش قشنگ تر هم میشه‌.

توی ماشین نشستم و این یه ساعتی که بیرون بودم هیچکس جز آقای اسنپی و مرد گل فروش اهمیتی به برف ندادن‌.

بعضی چیزا هیچوقت عادی نمیشن. مث باریدن برف، مثل بغل کردن، مث دیدن طلوع و غروب آفتاب...

باورم نمیشه با تموم سختی ها و دردایی که این چند روز داشتم تونستم بالاخره تمومش کنم وای هورا مرسی

سپیده

امرووووز سپیده جون رو بعد از یه ماه آلمان رفتنش دیدم :)))) از اون شکلاتای خوشمزه کریسمسی که گفته بودم آورده بود

زیادی خوردم؟ نه اصلا!

با اینکه واقعا اونقدر با آلمان اوکی نیستم (جای قشنگیه ها ولی سخته واقعا سخته) ولی وای بعضی جاهاشو که نشونم می‌داد اصن...

میخوام بخوابم نشتصحتث فردا کار داریمم هورا

راستی یادم رفت چی میخواستم بگم ولی خب فعلاا


3:55 الان یادم اومد میخواستم درباره ی بیمارستان دیروز بگم. بله درسته امتحان داریم ولی خب چیزی جلوی منو نمیگیره. براتون میام بعدا تعریف میکنم

I gotta find myself

I gotta find myself, gonna find it nowI gotta be a man, I gotta find him nowI gotta be a man, I gotta be the manI gotta find myself, gonna find it nowI gotta be a man, I gotta find him nowI gotta be a man, I gotta be the man
When I come to town for the last timePull up in a fast car for the first timeI'm gonna say goodbyeYou didn't see me cry
I got a million on my soulI go build an army on my ownThey put a bounty on my soulWon't you leave me alone moreOh, leave me alone moreI gotta be a man, I gotta be a manWon't you leave me alone moreOh, leave me alone moreI gotta be a man, I gotta be a man
And we couldn't sing this together... We had to find ourselves
 Listening to this song feels like several years ago

وابستگی قشنگهه

بچه ها

وابستگی قشنگه! وابستگی خوبه دوست داشتنیه وابستگی باعث میشه قدر بدونی بدست بیاری

لطفا بخاطر وابستگی کسی فداکاری* نکنین بگین میرم تا بزرگ شی. اتفاقا چون تجربه ی اینم داشتم میگممم. اون کسی که وابسته تره قوی تره همونطور که وابستگیش قویه جداشدن و فراموش کردنش هم قوی تره اولش سخته ها ولی بعدش اصن هیچی یادش نیست اگه بخواد* اسمتم فراموش میکنه! 

من خیلی وابسته بودم هستم و خواهم بودم به هرچیزی که فکر کنین بالاخره یه میزان وابستگی رو داشتم تا اون خودکاری که تموم میشد و باید مینداختمش دور دوسش داشتم انگار وابسته بودم. و به ادما هم همینطور الان هم وابسته ام و باعث میشه دوسشون داشته باشم. وابستگی از دید هرکس یه چیزیه. از دید من حسیه که باعث میشه بیشتر دوست داشته باشم و از دید یکی دیگه چیزیه که اگه نباشه دیگه نمیتونه زندگی کنه وابستگی نوع داره شدت داره! اما وابستگی من قشنگه

امروز یه متنی رو برام خوندن که اصلا چشم بسته میتونستم بگم اینو کی نوشته. اول ازش پرسیدم از‌ چه کتابیه گفت کتاب نیست گفت خب کی نوشته گفت نمیدونم. اما من حدس زدم کیه همونی که شعراش هم مثل کتابا بود حرفاش همینطور. همون حرفایی که همیشه میزد توش بود اصن نمیدونم اما حسم خیلی قویه... شایدم توهمی شدم؟

24 Dec

وای بچه ها امروز تمام یک ساعتی که من پیش مهی نشسته بودم دختر روبه رویی زل زده بود بهم. میخواستم بگم چیزی شده مثلا اتفاقی افتاده توی صورتم شنوصنصتص اصن معذب بودممم

تازه دیشبم برام یه لیست بلند از تمامی کسایی که باید ازشون تست شطرنج بگیرم بهم دادن (حیحی دو باز از روی اون لیست نوشتم و دوباره گمش کردم برای همین واسم دوباره فرستادن). بعضیاشون فقط پیام میدن که تست بدم. بخدا قرار نیست من بخورمتون. تازه خودمم به احتمال زیاد توی مسابقه شرکت نمیکنم راستشو بخواین خیلی دوست دارم که واقعنی شرکت کنما اما یادم نیست بلد نیستم اصن دربارش حرف بزنم گریه میکنم

یه درس و نیم دیگه باید بخونم فقط :)))

فردا سارا میاد پیشمممم (هوراا)

راستی یادتونه ۵ ۶ ماه پیش گوشمو دوباره سوراخ کردم (بالاتر از سوراخ اولیه). از اون موقع تاحالا هنوز بدنم به این عادت نکرده و متوجه نشده که سوراخه دیگه عه یه چیز طبیعیههه ولش کن. اینجوریه که اگه دو روز توش گوشواره نباشه بسته میشه. در حالتی که گوشواره دارم هم کلی زخم میشه و هی درد میگیره دردشم واقعا کم نیست اما از اونجایی که بنده عاشق گوشواره و گردنبند و این چیزام خودمو مجبور کرده بودم که به دردش عادت کنم!

دیروز ولی دیدم کل گوشم قرمزه و داره خون میاد. بنابراین طبق گفته ی نازی توش نخ کردیم و حالا گوشواره نخی دارممم

خواااب

امروز طبق معمولا وقت نداشتم اونقد انلاین باشم. کلا امسال از فضای مجازی بیشتر فاصله گرفتم. الانم خستمه. خوابم میاد. نمیدونم چند دیقست دارم با لپ تاپ کار میکنم اما هرچی هست باعث میشه خسته شم.

بعدش میریم هات چاکلت میخوریم؟

از ساعت 10 به بعد دیگه نمیخوام با اسکرین باشم. کلا یه ساعت قبل از خواب کنار گذاشتنش منبع ارامش خوابه :))) و البته دوساعت هم قبل خواب چیزی نخوردن!