خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

دوستا/ غرغر

قرار بود ساعت 6 7 اینا بریم اتاق فرار

صبح اول صبحی که بچه ها رو دیدم مهی برگشت گفت این ممنوعه هستاا اگر مشکلی ندارید که بریم (اتاق فرارای ممنوعه واقعا جذابن اما به شخصه برای من از کابوسم خوفناک ترن)

برای همین اونو کنسل کردیم و تصمیم گرفتیم بعد از ظهر با مترو پاشیم بریم یه مال بزرگ که همه چیز داشته باشه

کارائوکه و غذا و بعدشم بولینگ و خرید کردن! واقعا خیلی حس خوبی داشت... هنوز حس قشنگش رو با فکر کردن بهش دارم... خیلی قشنگه که با کسایی که دوسشون داری بری بیرون (هرچند واقعا جای خیلی ها خالی بود)

میخواستم یکم درد و دل هم کنمم قول میدم غر نزنم امااا متاسفانه الان نمیتونم چندتا چیزو باهم هندل کنم. میخوام همه رو باهم پیش ببرم. میدونم نمیشه خدا و خرما رو باهم داشت واسه همین یکم بهتر و بهترتر بودن توی هرکدومشون رو قبول میکنم لازم نیست عالی باشن ولی اره...

اگر عجله نکنم و نتونم کل تلاش های بیش از سه ساله ام برای همیشه از بین میره و من میمونم و حسرتی که واسم مونده و مجبور میشم به قبول راهی که واقعا دوست ندارمش!

لطفا برای اینم ارزوهای خوب کنین واقعا نیاز دارم که بتونم هرجفتشو هندل کنم و از اونجایی که فقط هم خودم میتونم اینکارو کنم و بقیه اینجورین که تو نمیتونی واقعا سختمههه

مچکرممم