بچه ها یه تیکه از این کتابه رو دارم میخونم که دوست دارم اینجا خودمم بگم...
میگه که " آیا لازم است برای زندگی فیلسوفانه و اندیشه عمیق حتما به دور از تشریفات و ثروت و ... بود؟ آیا زندگی بیرون به دلیل دغدغه های بیهوده و پوچ (درراستای پیدا کردن هدف زندگی) مانعی در برابر مسیر ماست؟
- " وقتی داوود خود را فردی فقیر توصیف میکند منظورش این است که ثروتش را با بی علاقگی در اختیار دارد که این ثروت غایت نهایی یا عزیز ترین خواسته اش نبوده است. آنچه اهمیت دارد این است که ما واقعا چه چیزی را دوست داریم و اینکه چرا آن را دوست داریم"
دلم میخواد اینجا در راستای حرفی که زده به این اشاره کنم که حتی سقراط هم با اون همه زندگی و افکار فیلسوفانه اش وقتی به مجلس ها و شامهای آتن (شهر مورد علاقه ی سقراط) دعوت میشد، قشنگ ترین لباسهای اون زمان رو برای خودش آماده میکرد و همه ی اینا از سر دوست داشتنش و شدت علاقه اش به شهرش بود (همون طور که موقع اعدامش برگشت گفت من برای این شهر جنگیدم و این چیزا)