خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

از طرف آبان دخت

در پاکـت نامه گل‌های سرخی که از آخرین دیدار به من داد بود، به همراه شیشه‌ای کوچکی از عطر محبوبـم را گذاشتم. قلم را در جوهـر زدم و نوشتم:
« به‌سـان فاصله‌ای که بین ما افتاده، دلباختگی‌ام به تو زیاد است؛ هم‌چـون سرمای این‌روزهـای تهران تا استخوان در جانم رخنه کرده است. 
من بی‌تـو در بیهودگی‌ام. هیلتـر را معشوقه‌اش کشت و مـرا دوری از دست‌های تو؛ یک روز از فغان نبودنت از بین می‌روم. 
در آسمـان ساکت و تیره‌ی قلبم، اگر یک خورشید باشد، آن تویی. برای من هیچ‌چیـز در دنیا قشنگ‌تر از این نبود که بخشـی از زندگـی پرهیاهو و متلاطم تو باشم.
سوگنـد به غمی که تنها غمگسـارش تو هستی؛ کاش باز به آغوشم بازگردی و چشم‌هایم را که یک دسته نهنگ در آن‌ها خودکشی کرده‌اند را ببینی. 
مـرا میان بازوهایت پناه بده، تنِ من آغوشـت را وطنش می‌داند.»
 

کالاف فقط وقتی داداشت بالاترین لولو داره و گند میزنی بهش >>>>

3 Jan

مهمونی دیشب رو نرفتم بجاش تا ساعت ۲ شب داشتیم فیلم می‌دیدیم.

اگه میرفتم ریاضی واسه شنبه باید هندسه میخوندم و فکر کنم هندسه رو سریع تر از چهار فصل زیست میشه جمع کرد نمیدونم پودرم نکنین مرسی اه

باید امروز یکمم به اتاقم برسم خیلی شلوغ شده

واقعا خوشحالم که از این هفته به این رسیدم که هی من عاشق همم و خیلی دوسشون دارم ولی از بعضی حرفا ناراحت میشم *

 با تمام احترامی که واست هرگز قائل نبودم و نخواهم بود با اینکه توی دایره دوستام نبودی الان دیگه توی دایره ادما نیستی