خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

خضعبلات یک پشمک

-از طایفه‌ی‌ نوریم؛ ما تیره‌ نمی‌مانیم آواز غم‌ دل‌ را با قهقهه‌ می‌خوانیم!'✨ ️

وای جوش

قرار بود این جوشه تا یکی دو روز پیش بره ولی هنوز مهمون منه!!

شاید بخاطر ماسک زدنه؟ لطفا شماهم ماسک بزنین اگه این مثل کرونا باشه بخبخت میشیم

حالا من این جوشه رو زدم همون شب مهمون اومد و کسایی اومدن که 3 ساله ندیدمشون

بعد فرداشم رفتم مسافرت

راستی تازه رسیدم :))

فردا شروع تاریخ جدیدی از زندگییی

صبح عالی پورتقالی

آدما با احساساتشون زندگی میکنن و بس

طی یک حرکت بسیار انتحاری تصمیم گرفتم هرچی صدا توی مغزم هست رو خاموش کنم و به قولایی که داده‌بود ودم عمل کنم. مثل اینکه هر چی هم بشه من بازم حرف میزنم(بدون توجه به اینکه کی هست و کی هست*)

گفتم بیخیال پریا میشه با خودت کنار بیای و گودرتمندانه و بدون خجالت بری جلو و حرف بزنی؟ درسته که هزار بار پیام دادم ولی باشه اهم...

اون پریای ۴ سال پیش که کلی دوست داشت بهم حس خیلی خوبی میده چرا خرابش کنم... در حال حاضر تنها عامل مخرب این حس و حالم کسیه که میخواست کلی بهم کمک کنه تا خودمو پیدا کنم!

وای پام درد میکنههه. قرار شد یه بار واقعا عروسک فیلی بگیرم چون هرچی عروسک داشتم دادم به دخترخالم صنصتصوص پشت این عروسکا کلی خاطرست و من هنوزم باهاشون بازی می‌کنم یعنی چی 

نیوفرنز؟!

این  چند روز اینقد درگیرم و به طور جدی دارم مستقل میشم که اصن وای :))) به خودم افتخار میکنم که اونقدم ناراحتی عظیمی در نبود اعضای خانواده ندارم. ناراحت میشه ادم خب طبیعیه ولی میدونم چیکار کنم. اصلا هم لازم نیست به روم بیارین که بعد از یه مدت ممکنه ادم بفهمه چیشده و از این حرفا

احساس میکنم حالت تهوع دارم!

علاوه بر همه ی اینا یه ادم جدیدی اومده که فکر میکنه چون خیلی شبیهمه (واقعا از بعضی لحاظ خیلی شبیهیم) میتونم بستیش باشم و پریا اینجوریه که عاام میدونی اونقدرا هم نباید شبیه باشیم نه؟

از ادمایی که دوستامو شست و شوی مغزی میدن هم متنفرم. از ادمایی که تظاهر میکنن هم بدم میاد. از اونایی که خیلی مغرورن و حاضر نیستن خودشونو عوض کنن هم همینطور. از ادمایی ک همیشه غر میزنن و به حرفام عمل نمیکنن هم خوشم نمیاد!

از ادمای شبیه خودم متنفرم. نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم. پنجشنبه میرم مسافرت و قرارمو با یه ادم نازنینی کنسل کرد و احساس میکنم که ناراحت شده. همون ادم عزیزی رو میگم که جلوی دوست عزیز سابقم بغلم کرد و من دوساعت نگران بودم که اشکال نداره به روت نیار...

از ادمایی که با همه چیزم موافقت میکنن و اینجوری میخوان دوست شن متنفرم! لطفا یه نفر که خیلی متضادمه بیاد مثل کرومی (نمیدونم اصن تاحالا ازش گفتم یا نه)

خبرای خیلی خوبی این چند وقت میشنوم. امشب زود میخوابم. پنجشنبه نمیخوام برم سپیده رو ببینم واقعا دوست ندارم

میدونی دلم میخواست اینا رو بگم که حداقل فقط گفته باشم از کیا خوشم نمیاد و دوست دارم در بهترین ورژن خودشون باشن!

احساس میکنم به قولی هری نباید اینقد با همه مهربون باشم گاهی اوقات اسیب زننده میشه. اخه همه خیلی مهربونن ولی خب مث اینکه نباید زود اعتماد کنم.

باشه!

فعلااا

13 جان!

میگم برناممون مشخص نیست و زندگی هیجان انگیزیه یعنی این :))))

یهویی مهمون داریم امشب و منم خیلی یهویی دو تا جوش زده بودم امروز

بعد حالا پنجشنبه هم امتحان دارم هم نیم ساعت بعدش کلاس دارم. باز هفته دیگه هم مهمون داریم البته اونا از خودمون حساب میشن فامیل دور یا دوست نیستن باز به نسبت خوبه.

از آدمایی که موفقن و چند بعدین خیلی خوشم میاد. خوشحالم که باهاشون آشنا میشم. حقیقتا دورم جدیدا پر شده از یکی دوتا دوست که از بعضی لحاظ ضعف دارن و از شب تا صبح غر میزنن. دوستای خوبی هستن اما حتی اگر بخوامم نمیتونم باهاشون اونقد دوست شم. معمولا سعی میکنم کمکشون کنم اما اینکه گوش نمیدن و منم نمیتونم مستقیم بهشون بگم این گوش نکردتون خوب نیست، انرژی ازم میگیره!

خلاصه که در پی حذف کردن اونام. همیشه پریا از اوناست که ارتباطاتش خیلی مهمه. بنظر من واقعا بعد از سلامتی مهم تر یکی از مهم ترین چیزای زندگیه.

اولین باره توی زندگیم کلمه ی اعتکاف رو اینقد میشنوم. بسه دیگه عه

آب هویج خوشمزست. و اینکه لطفا دیگه از این لفظ عاشقمیا زیادی استفاده نکنین واقعا توی هر شرایطی اینو استفاده میکنین و اکثرا ازش متنفر شدن باتشکر

تئاتر

باشه برو ببینم با کی میتونی اون روزا رو دوباره داشته باشی

کات! جمله ی پریا ترکوند هاهااا بعضی وقتا آسیب دیدن آدمو قوی تر میکنههه بوم بوم

برای اولین بار دارم تئاتر کار میکنم و نقش اصلیم :))) مونولوگ داریم

تولد هفته ی پیش

همینه میگن هرچی ببینی و بخونی یه روزی روت اثر میزاره پس مهمه.

"امیدوارم با دوستای جدید و سن جدید و عقل ناقص رو به رشد جدید به سوی بهترین ها حرکت کنی و هر خلصت داغونی که داشتیو بندازی سطل آشغالی حداقل آدم شو به خودشناسی برس نفهم! البته البته مهم تر از همه یه سن جدید و تحولات پریای اورجینال اتفاق بیفته و دیگه اونی نباشه وه از بالا به همه چی نگاه میکنه و ۱۰ تا پریا نباشه!"

(نمیدونم اجازه داشتم اینو بفرستم یا نه راستش ولی تنها چیزیه که ازش میتونم بزارم)

با تمام سختی هایی که کشیدم تا این اتفاق بیوفته، با همه ی ادمای خوبی که از دست دادم، با همه گریه کردنا و ترسیدنا و خجالت کشیدنا و خیلییی چیزای دیگه، الان خوشحالم که یه نفر برام همچین ارزویی کرده بود. واقعا خوشحالم البته قطعا نمیخوام به قبلا خودم فکر کنم چون واقعا ناراحت میشم. ای کاش از قصد بود حداقل میدونستم باید چیکار کنم اما غیرارادی همه چیز اشتباه بود.

همه ی اینا رو گفتم که بگم باید هفته ی پیش اینو میزاشتم بخاطر تولدممم (من دو بار تولد میگیرم اگه نمیدونین) ویه چیز دیگه هم باید میزاشتم ولی خب حالا اون بمونه یه جای جداگونه میگم.

و اینکه صادقانه حرف بزنم باید بگم که یه متنی نوشتم برای یکی که خیلی وقته دیگه پیشش نیستم فرستادم و به خودم گفتم اگه دید که یعنی افرین پریا ارزششو داره اگرم ندید که یعنی بیخیالش حرص چیو میخوری حتی اگه برگردین هم اون نیست. بعد جالبه ظهر هم داشتم با پری حرف میزدم. اونم مث بقیه ای بود که سعی کردم کمکشون کنم اما اون ماجراش فرق داشت و بهش کاملا حق میدادم. خلاصه که فراموش کردنش تازه بود براش ولی خیلی قشنگ حرف منو زد که شاید اصلا دلم برای اون ادما در حال حاضر تنگ نشه ولی دلم برای احساسی که اون موقع داشتم تنگ میشه. اگه اون غرور و قدرتمندی الکیمون رو برداریم میفهمیم اره واقعا بعضی از حسا رو فقط یه بار ادم تجربه میکنه فقط هم با یه نفر!

خلاصه که مرسی ازتون. چه اونایی که از هم عمدا فاصله گرفتیم، چه اونایی که قرنی یه بار پیش میاد که باهم حرف بزنیم، و چه تو قشنگ من که امسال رفتی... اره خیلی دلم برای همتون تنگ شده زندگی همینه //پلی کردن نوایی//

کله صبح

چرا نوشته ی قبلیم چرکنویس نشد...

از ساعت ۶ و خرده ای بیدارم. ولی توی تخت دراز کشیدم. میخواستم مطمئن بشم اگه خوابم نمیاد پاشم. امروز آفتاب قشنگه‌ حداقل خوبیش اینه که همه جا تاریک نیست. اسفند رو خیلی دوست دارم. خیلی منتظر هفته ی دیگه‌ام. قراره اتفاقای خوب بیوفته.

تا ۳ ۴ روز دیگه هم باید یه چیزی بشه. نهایت تلاشمو کردم. امیدوارم نتیجه بده. مرسی از آرزوهای خوبتون ♡

باید برم صورتمو دوباره بشورم. 

امروز هم قراره توت فرنگی کوچولو ببینم. اینقد میخوام اینو بگم تا عادی شه برای همه.

سوئد همش شبه. صبح نمیشه اصن. رفتن بدون سر و صدا هم بده ها. نگفتن به کسایی که دوست دارن و اینکه یهویی بری و به کسی نگی (*)

امروز دیگه واقعا میخوام واسه خودم صبحونه درست کنم‌. من واقعا عاشق صبحونه‌ام. ولی حوصله ی درست کردنشو ندارم.

دیشب یه ساعت نشستیم بازی کردیم. خیلی خوش گذشت. هیچی دیگه از کسی که کله ی صبح پاشده انتظار نوشتن چی دارین سموثخصد

قهوه هاتونو زود نخورید خواهش میکنم. ساعت ۳ ۴ بعد از ظهر بخورین. البته اگه میتونین مث من کمترش کنین یا کلا ترکش کنین. البته من خیلی یهویی ترکش کردم دیگه حتی استرس و نگرانی کم و مفید هم ندارم.

سینما

دارم با طاها و نازی میرم سینما. 70 30 بود اسمش؟ اره! صرفا برای وقت گذرونی

البته هفته ی دیگه قرار بود با یکی برم سینما. تاحالا بیرون ندیدمش ولی خیلی باهم حرف میزنیم. فعلا ازش اسمی نمیارم تا یکم چیز بشه میدونین :)))

میشه ارزو کنین بابت یه چیزی که اتفاق خوبی بیوفته؟

راستش واقعا بهش نیاز دارم سعی کردم توی اون تایم کم صد خودمو بزارم واقعا تلاشمو کردم

باید زودتر لباسمو بپوشم و برم. سارا مریض شده. مث اینکه فردا تعطیل شدن.

درباره ی این ویروس جدیده. نمیدونم واقعا مثل کرونا جدیه یا نه ولی به هرحال باید همه حواسشون باشه

هنوز بلیت نگرفتیم.

یادم رفت اینو بگم. جدیدا بعد از مدتها یه دروغی گفتم که البته کوچیک بود و مصلحتی... جدی میگم واقعا مصلحتی بود یعنی اگه راستشو میگفتم هم تاثیری نداشت با دروغش فقط طرف ناراحت میشد اصلا هم به اون ربطی نداشت درباره ی من بود!

مادام

ادمین دیلی مادام بودن واقعا واسم خوشحال کننده و قشنگه :)))

هرچند هنوز یخم آب نشده و اگه من دیلی داشتم مث چی دم به دیقه حرف میزدم ولی ازش مچکر و ممنونم وای یکی از خوشگل ترین ادمای دنیاعه

شهربازی

گردنبندی که سفارش دادم فکر کنم هفته ی دیگه اماده باشه و به دستم برسه. خیلی دوسش دارم چون خودم سفارشش دادم و بنظرم قشنگه. هرچند مامانم میگفت کاش یه طرح دیگه برمیداشتی اما من دوسش دارم اون خیلی تکه البته اونی که مامانم میگه هم قشنگه ها ولی خب چیکار کنم دیگه درستش کرده بنده خدا.

نمیدونم این هفته بود یا هفته ی پیش به یه بنده خدایی که شیش ماهه باهاش حرف نزدم پیام دادم. میخواستم صرفا حرف بزنم و تنها هدفم این بود که ببینم اگه جواب یا ریکشنی میده یعنی ادم درستیه و افرین پریا که پیام دادی و یه فرصت دوباره به خودتو اون دادی و اگر هم که جواب نداد ایشالا از اتفاقایی که براش میوفته راضی باشه و هرچی صلاحه دیگه...

خوشحالم واقعا شادم. اتفاقای خوب روزای قشنگ. همه چیز خیلی خوبه.

الان احساس میکنم مستممم اینقد ارومم وای اصن از من بعیده اینقد اروم باشممم

دلم میخواد برم شهربازی. اره بله با این سنم خجالت نمیکشم اصلا خیلیم دوسش دارم منو یکی ببره شهربازی مچکرم خدانگهدار