امروز رونی دوباره میگفت نمیشه دیلی بزنی و اونجا حرفاتو بگی؟ نه حقیقتا اینجا جای دوست داشتنی تر و امن تری هست واسم. دلم نمیخواد درگیر چیزمیزای مزخرف شم.
میخوام درباره ی فرار کردن حرف بزنم که هممون در بعضی زمینه ها اونو تجربه کردیم و اسمش رو خیلی از ادما مقاومت میزارن ولی در اثر فرار کردنه.
[مقاومت]:
امروز سر کلاس داشتیم در رابطه با اینکه بدن ما واقعا نیاز به غذا و انرژی و حس خوب داره حرف میزدیم! شاید بگین چه چیز واضحی خب که چی. میدونین این حرفا رو خیلی وقتا شنیدیم و گفتیم اما متاسفانه خیلیامون فکر میکنیم که نه بدن من استثنایی هست اگه غذا نخورم هم اوکیه یا اگه مدیتیشن نکنم هم روحیه اش خوبه. با اینکه اینجوری نیست! درسته حتما نباید آرامشت رو از یه راه مشخصی بدست بیاری اما باید بدستش بیاری حالا از هر راه درستی که وجود داره ولی باید اون آرامشه بدست بیاد. پس لطفا این فرضیه ی من فرق دارم و من استثنا هستم رو بزارین کنار (این مقاومت کردنه)
[فرار کردن]:
فرار کردن به معنی دونستن واقعیته در حالی که میخوایم اونو نادیده بگیریم. به این نمیگن اهمیت ندادن یا قوی بودن به این میگن فرار کردن! اینکه از چیزهایی که خوشمون نمیاد، یا سخته، انتقاد های نچندان خوب، کار، درس خوندن، وضعیت مالی، وضعیت روحی نامناسب، خستگی زیاد و ... فرار میکنیم.
فعلا میخواستم تفاوت این دوتا رو بدونین تا بعدا درباره ی اینکه چجوری میشه جلوشون رو گرفت حرف بزنیم